|
دست نوشته های یک مادر
|
امروز صبح طبق قولی که به فرین داده بودیم رفتیم واندرلند.از هفته پیش باز شده و ما امروز رفتیم و سیزن پس امسالمون رو گرفتیم.بعد سه ساعتی اونجا بودیم و فرین و آقای پدر حسابی بازی کردند و من و فریا تماشا کردیم و عکس گرفتیم.
ساعت سه و نیم اومدیم خونه و بچه ها رو حمام کردم و آماده شدیم برای رفتن به تولد دختر یکی از دوستان خانوادگی.ساعت پنج ونیم تا هفت و نیم هم تولد بودیم و فرین حسابی با دوستانش خوش گذروند.تولدش سبک پرینسسی بود و دخترها لباس هر پرینسس دیزنی رو که دوست داشتن پوشیدن و آرایش کردن و لاک زدن و رقصیدن و شو لباس اجرا کردند و بعد هم شام و کیک خوردن و گودی بگ گرفتن و اومدیم خونه.
حالا هم فرین و فریا هر دو از خستگی افتادن و خوابیدن.
امروز روز فرین و فریا بود.من و آقای پدر هم مثل همیشه نهایت تلاشمون رو کردیم که از روزشون لذت ببرن.
فریا فینگیلی ما هم امروز پنج ماهه شد به سلامتی.دو بار بهش غذا دادم که بار اول دوست داشت ولی بار دوم همه رو می داد بیرون از دهانش.برای همین دیگه ندادم بهش.از دیروز دوباره براش سرلاک برنج خریدم.این رو هم درست و حسابی نمی خوره.حالا کم کم بهش میدم که به طعمش عادت کنه.هر چند عجله ای نیست و هنوز یک ماه وقت داره تا غذا خور بشه.
هوا چند وقتی هست عالی شده.دیگه امروز هم تنها بودم و کاری نداشتم.فریا رو گذاشتم تو کارسیت و کارسیت رو روی کالسکه گذاشتم و بند و بساط تور پشه بند(باگ نت) و ضد آفتاب (یو وی پروتکشن) کارسیتش رو انداختم روش و یه بطری آب و چند تا دونه کراکر هول ویت(ای بابا چی بنویسم به جای اینها که فارسی بشه خب..چیک پی جان اگه هنوز اینجا رو می خونی ببخش دیگه) و کیف پول و موبایل و کلید خونه و زدم بیرون.چقدر وسیله ریز ریز داشتم با خودم:))
اول رفتم نوفریلز یکی دو تا خرید داشتم انجام دادم و بعد هم رفتم سمت وینرز.چرخی زدم و سه چها تا تیکه از وسایل مفید آشپزخونه ایش رو خریدم.بعد هم کتابفروشی و خریئ یک کتاب جدید برای فرین.این کتاب ظاهرن خیلی طرفدار داره و به صورت سری هم هست.من جلد یکش رو خریدم ببینم اگر خوشش اومد بقیه رو به ترتیب براش بخرم.اسم کتاب هست "جودی مودی".
یکدونه دندون گیر میوه ای شکل هم برای فریا خانوم خریدم.دیگه برگشتم سمت خونه.سر کوچه هم صندوق پستمون رو چک کردم.
خوب بود.راضی هستم از خودم.باید برنامه ش رو برای روزهایی که هوا عالیه و فریا اذیت نمیشه و باد نیست بگذارم.تمام کل وقتی که برای خرید گذاشتم نیم ساعت هم نشد.بیشتر راه رفتم و مغازه ها و درختها و خیابون رو تماشا کردم.
یک روز خوب.هوای خوب.پیاده روی یک ساعت و نیمه و صد البته کالری سوزی که هدف اصلی این پیاده روی بود:)
دیروز ساعت شش مدرسه بودیم و چک کردن بلیطهایمان وارد سالن شدیم و منتظر اجرای کنسرت بچه ها.به ترتیب کلاس سوم و دوم و اول اجرا داشتند.کلاس اولی های ما بسیار زیبا اجرا کردند محصوصن که شعرشان هم خیلی شاد و موزیکال بود.فرین هم خیلی خیلی زیبا اجرا کرد و من لذت بردم.بعد از کنسرت هم گفت مامان برای اینکه شما خوشحال باشی من اصلن شای نبودم (خجالت نکشیدم مثلن) و بلند خوندم و وقتی اسم نیچرمون رو گفتن براش دست زدم و هورا کشیدم!!!!
بین برنامه شعر بچه ها هم باز گروه های دیگری آمدند و رقص و نمایش اجرا کردند.بهترین شان از زعم من و البته فکر میکنم همه والدین(چون خیلی تشویق شدند) گروهی بود که شاید بیست نفر بودند و آهنگ "We will rock you" مایکل ج.کسون را به فرانسه اجرا کردند.
عصیر بسیار خوبی بود.فریا هم مثل همیشه همکاری کرد و بسیار بسیار دختر خوبی بود.یکی از دوستان خوب و نازنین را هم که پنج سالی هست دوست هستیم ولی ندیده بودمش را هم دیدم.
دیروز بعد از اینکه پدر خانه رفت سر کار من و فریا هم تصمیم گرفتیم بریم "هیل کرست مال" که برای فرین تی شرت سفید و شلوار یا دامن سورمه ای بگیریم برای کنسرتی که فردا عصر در مدرسه دارند.از مدرسه نامه داده بودند که باید این رنگ لباس ها را بپوشند برای کنسرت.
هنوز وارد مرکز خرید نشده بودیم که از مدرسه زنگ زدند و گفتند فرین حالش خوب نیست بیایید ببریدش خانه.زود برگشتیم و دوباره کالسکه رفت صندوق عقب و فریا رفت تو جاش و رفتیم مدرسه.فرین را از مدرسه برداشتیم.حالش خوب بود.ظاهرن دل درد داشته و هر چقدر خواسته که مدرسه بمونه نشده و دل درد اذیتش می کرده.
بعد از برداشتن فرین رفتیم و یه تی شرت سفید و یک شلوار سورمه ای خریدیم برای فردا عصر.از دو هفته پیش مشغول تمرین هستند و امروز قرار بود برای بچه های مدرسه شان یکبار اجرا کنند و فردا هم برای پدر و مادرها.از قبل بلیط هم برای هر خانواده ای دو بلیط ورودی داده بودند.حالا فردا می رویم که کنسرت دخترکمان را ببینیم.
فریا خانوم هم حمام کرده اند و در خواب ناز به سر می برند.بیدار که شد لباس مهمانی می پوشد و با هم می رویم منزل دوستم که دیشب چند تا از مامانها را به صرف آش رشته دعوت کرده بودند:)
دیروز برای کلاس شنای فرین روز عکس گرفتن یا "پیکچر دی" بود.دوربین رو بردیم و از شنا کردنش عکس گرفتم.بیشتر فیلم گرفتم البته.
بعد از کلاس شنا هم رفتیم کتابخانه که هم کتابهای قرض گرفته شده هفته قبل را بدهیم و هم یک سری کتاب جدید بگیریم.من کیف پولم که همه کارتها از جمله کارت کتابخانه هم در آن بود را همراهم نبرده بودم.آقای پدر هم کارت کتابخانه همراهش نبود و فقط کارت عضویت فرین همراهمان بود.من هم چند تایی فیلم درام برداشتم از جمله"دوشس" و " غروز و تعصب" که اگر صدبار هم تماشایش کنم باز برایم لذتبخش است و "اما" و "گل صحرا".برای فرین هم کتاب و دی وی دی براشتیم.موقع چک اوت کردن کتابها به آقای پدر گفتم احتمالن فیلمهای من را اجازه خروج نمی دهند با کارت فرین که همین طور هم شد و گفتند با این کارت نمی توانی فیلم ادالت یا همان بزرگسالان را قرض بگیری.چون کارتهایمان همراهمان نبود و من هم فیلمها را می خواستم از طریق گواهینامه آقای پدر شماره کارت کتابخانه اش را در آورد و کتابها را به ما داد.
خیلی خوب است که بچه ها هر کتاب و فیلمی را نمی توانند قرض بگیرند.مثل فیلمها و کارتونهایشان که همه رده بندی سنی دارد و اول فیلم یا کارتون ذکر می شود که برای چه رده سنی است کتابها هم روی رده سنی چیده شده اند.فرین موقع فیلم دیدن دیگر می داند که چه فیلمی با چه رده سنی برایش مناسب است.
امروز دوست کانادایی ام "جو-آن" که معرف حضورتان هست همراه بچه هایش به دیدنمان می آید.از دو ماه پیش هر چقدر اس ام اس دادم یا زنگ زدم به موبایلش و تلفن خانه شان جواب نداد.حتی در خانه شان رفتم که خانه نبودند.حیلی نگرانش شدم.تا اینکه هفته پیش اس ام اس داد که متاسفم که دیر جوابت را می دهم .اما پدرم دو ماه پیش خیلی ناکهانی فوت کرد و من ونکوور بودم و تازه برگشتیم و دلمان برایتان تنگ شده و هفته آینده به دیدنتان می آییم.خیلی ناراحت شدم.پارسال برای تعطیلات ژانویه که به ونکوور می رفت پتوی زیبایی را که حدود 7 ماه برایش وقت گذاشته بود و دوخته بود را برای هدیه کریسمس برای مادرش برد و امسال می گفت می خواهم برای پدرم بدوزم.متاسفانه فوت کرد و کار دست زیبای دخترش را ندید.برای توبد فریا هم یک پتوی زیبا دوخت و با پست فرستاد که بسیار زیبا و تمیز کار کرده.
خلاصه امروز عصر مهمان دارم.فرین و آن هم می توانند حسابی بازی کنند و تلافی این شش هفت ماهی که هم را ندیده اند در بیاورند.
*Desert flower
*Emma
*The Duchess
*Pride and Prejudice