همه برگهای درختهای اطراف بک یارد ریختن و دیگه برگی روی درختها نیست.دو روز پیش همراه همسر آخرین برگهای پاییزی رو هم جمع کردیم و چهار تا پاکت بزرگ شد که فردا بگذاریم بیرون و بیان ببرن.
ما وقتی می خواهیم به کارهای توی بک یارد برسیم خانوادگی میریم بیرون.دخترها مشغول بازی میشن و ما به بک یارد می رسیم.قبل از اینکه ماه اکتبر تموم بشه هم فرین و بابای خونه با هم پیازهای نرگس و لاله ای رو که خریده بودم توی باغچه کاشتن و منتظریم که مارچ از خاک سر در بیارن و بک یارد رو زیبا کنن.
یکی دو ماهی هست به فکر فروش خونه افتادیم و اینکه جابه چا بشیم و بریم خونه بزرگتر.این خونه سایز اتاق خوابهاش عالیه اما اتاق پذیراییش خیلی کوچیکه و همه وسایل توی هم چیده شده و جای باز برای بازی بچه ها مخصوصن فریا نداره.خونه های الان اتاق پذیرایی و اتاق خانواده ش جدا هست و بزرگ و اینجوری همیشه اتاق پذیرایی از مهمان تمیز و مرتب میمونه.هر چند همینجا هم من نمی گذارم جای دست روی میز بمونه یا خونه نامرتب باشه.خلاصه که متطقه خونه جدید رو هم انتخاب کردیم و از مارچ خونه رو برای فروش می گذاریم و دنبال خونه جدید می گردیم در منطقه جدید...قرار هست برگردیم تورنتو.از اونجایی که مدرسه برای من خیلی مهمه اول از همه مدرسه خوب فرنچ ایمرژن رو سرچ کردم که یکی از بهترین ها نزدیک منطقه ای هست که ما قراره بریم و در کنارش با استفاده از راهنمایی دوست خوبم مدرسه فول فرنچ رو هم سرچ کردم و شاید فرین رو بگذاریم مدرسه فول فرنچ که سیستمش با فرنچ ایمرژن کمی فرق می کنه.
هفته پیش دومین امتحان کلاس زبان فرانسه رو هم در کالج دادیم و دیروز نمره ها رو داد و همیونجور که فکر می کردم نمره کامل رو گرفته بودم. خدا رو شکر.نمره سر کلاس رو هم فکر می کنم کامل بگیرم:).واقعن وقتی سنت میره بالاتر و کارت بیشتر میشه درسخون تر هم میشی.یه پروژه هم داریم برای دو هفته دیگه که باید دو صفحه دایالوگ بنویسیم و به سه گروه تقسیم شدیم و کار گروهی انجام میدیم.من و سه ایرانی دیگه کلاسمون و یک دختر آمریکایی با هم هستیم.یک صفحه و نیمه ش رو نوشتم و برای معلممون فرستادم که دیروز گفت خیلی عالی شده فقط باید بهش اضافه کنید که الان نشستم یک صفحه دیگه اضافه کردم و برای بقیه گروه فرستادم که اگر راضی بودن همون رو اضافه کنم.در واقع همه دو صفحه رو خودم نوشتم.هم برای اینکه هول هستم و هم اینکه وقتی کاری بهم میدن باید انجام بدم.دیروز همه شون گفتن واقعن ممنون و دستت درد نکنه ما خیلی سوپر بیزی هستیم..پیش خودم گفتم آخه نیست من کاری ندارم.نه مادر دو تا بچه هستم که مدام باید بهشون سرویس بدم چه توی خونه و چه برای کلاس های فوق برنامه هر روزه و چه رسیدگی به کارهای خونه...خلاصه به نظرم اگر کسی برای کارهاش برنامه بگذاره میتونه به همه کارهاش برسه.به هر حال من خوشحالم که همه رو خودم نوشتم و معلم هم خیلی راضی بود.
دیگه از فریا بگم که حسابی شیرین زبون شده و هر چی میگیم تکرار می کنه.عاشق راه رفتن و پریدن توی برگهای خشک کنار خیابونه...به پارک سر کوچه که میرسیم میگه "امامان سرسر نه" .به سرسره میگه سرسر..با کسر سین.میگم چرا سرسر نه ...میگه " سرسر حیسه" یعنی سرسره خیسه.چون بارون اومده و سرسره ها خیسه.
پاشو ...بیا پایین...کاسه...صنی (صندلی)...سیتا (شکلات )..سیتا خور قهار هم هست.مثل باباش عاشق شیرینیه برعکس فرین که مثل من عاشق ترشیه.
فرین هم کارنامه ترم اولش رو گرفت و خیلی عالی بود و معلمش گفت فقط خیلی عجوله .که متاسفانه اینش هم به من رفته:)....معلمش گفت فرین شاگرد A من هست.خدا رو شکر کردم که درسش هم خوبه.فقط ای کاش این عجول بودنش رو می گذاشت کنار.نمی دانم چه راهی هست براش.
پدر خونه هم باز در کنار کارش مشغول یه درس جدیده و داره درس می خونه و هفته بعد امتحان داره..تازه می گفت دنبال اینم بتونم دکترا هم بخونم:)...ما رو کشته با درس خوندن.
من هم که تازه دیروز فهمیدم کالج دی کر هم داره و از بچه های دو ساله و نیم تا یازده سال نگهداری می کنه روزهای شنبه و خیالم راحت شد که برای ترم های بعد می تونم بدون ترس از اینکه فریا رو چکار کنم ثبت نام کنم.
....خیلی پراکنده شد ببخشید.فرین از اینطرف و فریا از اونطرف مدام دارن میگن :" مامان...ماااااااامان..مامااااااااان".
C'est la vie !