واندرلند
امروز صبح طبق قولی که به فرین داده بودیم رفتیم واندرلند.از هفته پیش باز شده و ما امروز رفتیم و سیزن پس امسالمون رو گرفتیم.بعد سه ساعتی اونجا بودیم و فرین و آقای پدر حسابی بازی کردند و من و فریا تماشا کردیم و عکس گرفتیم.
ساعت سه و نیم اومدیم خونه و بچه ها رو حمام کردم و آماده شدیم برای رفتن به تولد دختر یکی از دوستان خانوادگی.ساعت پنج ونیم تا هفت و نیم هم تولد بودیم و فرین حسابی با دوستانش خوش گذروند.تولدش سبک پرینسسی بود و دخترها لباس هر پرینسس دیزنی رو که دوست داشتن پوشیدن و آرایش کردن و لاک زدن و رقصیدن و شو لباس اجرا کردند و بعد هم شام و کیک خوردن و گودی بگ گرفتن و اومدیم خونه.
حالا هم فرین و فریا هر دو از خستگی افتادن و خوابیدن.
امروز روز فرین و فریا بود.من و آقای پدر هم مثل همیشه نهایت تلاشمون رو کردیم که از روزشون لذت ببرن.
فریا فینگیلی ما هم امروز پنج ماهه شد به سلامتی.دو بار بهش غذا دادم که بار اول دوست داشت ولی بار دوم همه رو می داد بیرون از دهانش.برای همین دیگه ندادم بهش.از دیروز دوباره براش سرلاک برنج خریدم.این رو هم درست و حسابی نمی خوره.حالا کم کم بهش میدم که به طعمش عادت کنه.هر چند عجله ای نیست و هنوز یک ماه وقت داره تا غذا خور بشه.
C'est la vie !