یک.ناهار بچه ها را آماده کردم و وسط بارون شدیدی که می بارید راهی باشگاه ورزش شدیم.دخترها را گذاشتم مهد باشگاه و رفتم که در آن نیم ساعت وقتی که داشتم ( نیم ساعت مانده بود مهد تعطیل شود) ورزش کنم.همیشه صبح زود می رفتم و یک ساعتی آنجا بودماما امروز دیرتر رفتم که ناهار آماده باشد.سر ساعت دخترها را برداشتم و راهی خانه شدیم.قرار بود بعدش برویم مثل همیشه فروشگاههای مورد علاقه ام دورکی بزنیم که دیدیم باران همچنان شدید است و پیاده و سوار کردن بچه ها بخصوص فریا با کالسکه کمی سخت..برای همین آمدیم خانه.دخترها گرسنه بودند.ناهار خوردیم و تا همین الان من مشغول کارهای خانه بودم.تمامی که ندارد.دو سری لباس شسته بودم که همه را مرتب کردم و گذاشتم سر جایشان.یک کوه لباس هایی که دیگر نمی پوشیدیم را جمع کردم و مرتب تا زدم گذاشتم داخل کیسه که ببرم برای value village.
دو.چند روز پیش با فریا آماده شدیم برویم فرین را از سرویس مدرسه بگیریم.هوا گرم بود.کلاه سر فریا کردم و برای فرین هم کلاه برداشتم.فریا خانم هم نی نی اش را گذاشت داخل کالسکه کوچکش و راهی شدیم.تا برسیم سر کوچه من فقط قربان صدقه فریا می رفتم با آن کالسکه هل دادنش و دامن چین چینش.یکی از همسایه ها آقای مسن ایتالیایی است که همیشه در گاراژ خانه شان باز است و او آنجا نشسته.فریا ایستاد و برایش دست تکان داد.او هم جوابش داد.بعد دوباره فریا دست تکان داد و خیلی کشدار گفت " باااااااااااای".پیرمرد ذوق کرده بود و از سر خوشی می خندید و با فریا بای بای می کرد.من هم آن وسط دلم می خواست بگیرم به رسم ذوق زدگی مادرانه خودم فریا را بچلانم :)...تا برسیم سر کوچه مدام می ایستاد و "ماشی" یعنی ماشین و " گل" با کسر گ به قول خودش به من نشان می داد.منظورش از گل همان گل (باضم گ" بود:)
وقتی فرین رسید و هنوز از سرویس پایین نیامده بود فریا تند و تند کلاه فرین را نشان می داد و می گفت "کیلا..کیلا".که یعنی من کلاه فرین را بدهم بپوشد:)
سه.عصر هم با دخترها می رویم خانه یکی از دوستان که قرار است فردا اسباب کشی کنند.می رویم منزل جدیدشان که در تمیزکاری کمک کنم.فردا هم دخترکشان مهمان ماست تا که اسباب کشی تمام شود.روز یکشنبه هم یکی از دوستان عزیز و قدیمی دبی که هفت سال با هم بودیم می آید و جمع سه نفره دبی مان دوباره جمع می شود.همسرانمان از بیست سالگی با هم همکلاسی و همکار بوده اند.فرین خیلی ذوق دارد که دوست دوران کودکی اش را می بیند.در واقع این دو تا با هم بزرگ شده اند.حس خیلی خوبی دارم از آمدنش.
چهار.همه کارهای تولد فرین انجام شده.جا را رزرو کرده ایم و همه لوت بگ ها را آماده کرده ام.کیک تولدش را هم شکل پیانو سفارش دادم.یک پیانوی بنفش:)
پنج.روز همگی خوش و تابستان بسیار بسیار شاد و خوبی داشته باشید.