مونترال نامه
مسیر شش ساعته ما،برفی بود و گاهی آفتابی و گاهی هم مه آلود.به مونترال که رسیدیم احساس کردم دلم برای تورنتو تنگ شده است.شهری بزرگ و باز.قابل قیاس با مونترال نیست.مونترال یا بهتر است بگویم پاریس کوچک،را دوست نداشتم.شهری زیباست اما چهره زیبایش به نظرم در تابستان و بهار خود را نشان می دهد و در زمستان و برف حرفی برای گفتن ندارد.از آن شهرهایی است که برای مسافرت دوستش دارم و نه برای زندگی.
از مونترال تنها خیابان St. Cathrine را دوست داشتم.خیابانی زنده و روشن و شلوغ.آدم را به یاد شانزه لیزه پاریس می انداخت.ساختمان ها همه قدیمی و به سبک اروپایی.خیابان ها باریک و اکثرن یک طرفه.رانندگی در تورنتو لذتبخش است اما اینجا نه...بهتر است مقایسه نکنم.هر جایی زیبایی خودش را دارد و به حس اشخاص بستگی ندارد.تنها حس تو در آن شهر برای خودت وجود دارد و برای دیگری کاملن متفاوت است.
تمرین فرانسه خوبی بود برایم.همین که می دیدم نسبت به قبل حالا لغاتی را می دانم و می توانم متوجه بعضی نوشته ها شوم و تنها برایم حکم نوشته ای بی معنا را ندارد،دلگرم کننده بود...لغات زیادی را هم یاد گرفتم که قبلن نمی دانستم.
در این چند روز به Old Port,Mont Royal,St.Cathrine و Biodome رفتیم.پارک و مراکز باز و دیدنی زیاد دارد که در زمستان و برف و سپیدی چندان لذتبخش نیست.باید بهار باشد و تابستان و گل و بلبل که عیش من تمام شود!
انشالله فردا به تورنتو بر می گردیم.سفر کبک سیتی را هم به تابستان موکول کردیم.راستی شب یلدای همگی مبارک.


C'est la vie !