اینقدر هر روز اتفاق های متفاوت می افته و بچه ها کارهای جالب و جدید می کنن که آدم یادش نمیمونه.منم که کلن حافظه م کوتاه مدتم تعطیله.بلند مدتم ولی مثل ساعت کار می کنه :)
امروز روز چهارمی هست که فریا رو از شیر گرفتم.روزها اذیت نمی کنه و به غیر از روز اول که خیلی سراغ می گرفت دیگه سراغی از می می نمی گیره اما شبها عین همون سه باری که بلند میشد شیر می خورد بیدار میشه و گریه می کنه تا خوابش ببره.دیشب رسید به دو بار.یکی بلند و یکی کوتاه.قطعن تا آخر هفته همه چی تموم میشه.از مرحله دیگری هم گذشتیم.قطعن که من دلم برای این دوران شیردهی تنگ خواهد شد.اما باید گذشت.از روزی که از شیر گرفتمش غذا خوب میخوره.باب دل من.ازش راضی هستم:)...مشکل یبوست داره از یک سالگی به این طرف که دو هفته س تحت درمان هست.دکتر گفت یبوست مزمن داره و باید درمان بشه.دارویی که میخوره خیلی تلخه.هر بار هم میگه مامان دایو نه دایو نه.اما من میگیرمش تو بغلم و دارو رو کم کم میریزم تو دهنش و نمیتونه جیک بزنه :)
مدارس تعطیل شده و دخترها تو خونه با هم مشغول بازی هستن.فریا که هر کاری فرین می کنه رو باید بکنه و هر جا میره اون هم باید بره.
- دیگه با دوستان شب یلدای بسیار خوبی داشتیم.شب وقتی رسیدیم خونه دیدیم برق نیست.همه وسایل هم که برقی.صبح که بیدار شدیم دیدیم خونه خیلی سرده و شومینه هم که برقی.دوستان مرتب تکست میدادن یا زنگ میزدن که بیایید خونه ما.تقریبن همه شهر بدون برق بود.همه جا یخ زده بود.شب قبلش در اخبار گفته بودن که احتمال داره طوفان یخ بیاد که اومد.همه درختها یخ زدن.کیلی درخت شکستن و بعضی ها مسیر خونه ها رو بستن.اکثر فروشگاهها تعطیل شدن چون برق نبود.بمب بنزین ها اکثرن یا شلوغ بودن یا تعطیل.فرشگاههایی که باز بودن غلغله بود.خیابونها بسیار لغزنده.چراغ های راهنمایی اکثرن خاموش.اما خب نظم شهر حفظ شده بود.
خلاصه ما خونه یکی از دوستان بودیم تا اینکه برق خونه خودمون فردا ظهرش اومد.ولی هنوز خیلی ها برق ندارن.هوا هم بسیار سرد شده.امسال زمستان زود شروع شد.ان شالله زود هم تمو بشه و مثل سال قبل نباشه.
- دیگه اینکه کابینتهای آشبزخونه من کافی نیست و منم حساس که همه چیز مرتب باشه.اما دو تا از کابینتهام عملن همه چیز رو سر هم سوار شده.دیشب رفتیم والمارت و سه چهار تا باکس بلاستیکی خریدم و مرتبشون کردم.اما ان شالله تا ماه جولای که جابه جا شدیم و خونه با آشبزخونه بزرگ و دلخواه من خریدیم می تونم همه حبوبات رو توی شیشه بریزم و بگذارم جلوی چشمم که ببینم دارم و نرم بیخود بخرم.یا مثلن کابینت خوراکی های بچه ها رو خیلی مرتب بچینم.کلن به نظر من و قطعن خیلی خانمهای خونه آشبزخونه و سرویس بهداشتی مهم ترین بخش های خونه ست که باید شیک و تمیز و بزرگ باشه:))
- کلاس زبان فرانسه من هم تموم شد و امتحان فاینال رو چهاردهم دسامبر دادم و نتیجه رو دو روز بیش در سایت کالج گذاشته بودن که با نمره +A
درس رو گذرونده بودم.خودم خیلی خوشحال شدم و البته انتظارش رو هم داشتم.برای سطح بعد ثبت نام کردم که از یازدهم ژانویه شروع میشه.
نتیجه بیانو فرین هم اومد که با First class honors تونسته بود سطج یک رو بگذرونه.معلمش گفت برای سطج سه در تابستان آماده ش می کنه.اواخر ژانویه هم یک کنسرت دارن که فرین باید دو تا آهنگ Turkish march و Once upon a December رو بزنه.حسابی هم تمرین کرده و آماده ست.
- تقریبن سه ماه بیش هم سه سال و اندی از ورود من و فرین به کانادا گذشت که مدارکمون رو فرستادیم.خدا رو شکر تا الان مشکل و کسری نداشته و برگشت نخورده.همسر هم ماه می اقدام می کنه چون تقریبن نه ماه از کانادا بیرون بوده در سفرهای کاری به دبی و ماه می سه سال را کامل میکنه.فریا خانوم هم که ده روز بعد از تولدش باسبورت کاناداییش اومد.
- دیگه اینکه قرار بود برای تعطیلات کریسمس برویم فلوریدا که نشد برای ویزای آمریکا اقدام کنیم و قرار هست ان شالله برای تعطیلات مارچ دخترها رو ببریم که هوا هم بهتر هست.البته همه چیز بستگی به این داره که دولت فخیمه آمریکا به من و فرین هم ویزا بده.فریا که ویزا لازم نداره.همسر هم دو بار قبلن برای امتحان رفته آمریکا.
- از اونجایی که دخترها مخصوصن فریا عاشق تزیینات و چراغانی های کریسمس بودن و توی کوچه ما نود و هشت درصد خونه ها چراغونی شده با چراغ های خوشکل رنگی رنگی و فریا مدام بهشون اشاره می کرد و می گفت چناغ چناغ ..ما هم امسال درخت کوچولوی ی در خونه چذاشتیم و چراغونیش کردیم.خوشگل شد.
- امروز روز کریسمس هست.این روز رو به همه دوستان مسیحی تبریک میگم....چون می دونم تا سال جدید نمی تونم بیام بنویسم بس سال نو میلادی همه هم مبارک و سرشار از شادی و موفقیت و سلامتی.