این دو سه روز هوا بی نهایت سرد بود.دو روز پشت سرهم منفی سی و سی و شش بود البته همراه با باد که خود این باد دمای هوا رو خیلی میاره پایین.اخطار هم داده بودن که اگر کار ضروری ندارین بیرون نرین.چند روزی هست که من و دخترها خونه نشین هستیم.این تعطیلات هم فردا تموم میشه و بچه ها از دوشنبه میرن مدرسه.بیچاره ها جایی نتونستن برن از سرما و یخبندون امسال.اما تو خونه هم خوب بود و دور هم بودیم.

شروع سال نو همراه بود با برف و بارون حسابی در جای جای ایران.خوشحالم خیلی.ان شالله امسال سال پربرکتی برای ایران باشه.

برای سال جدید برنامه هایی برای خودم قرار دادم و اهدافی رو در نظر دارم که انجام دادنشون منتهی میشه به آرامش بیشتر من و آرامش بیشتر من در رفتارم و گفتارم یعنی آرامش دادن به خانواده م که از همه چیز در این دنیا برام بااهمیت تر هست.اهدافم رو اینجا نمی نویسم پیش خودم میمونه و وقتی به نتیجه انجامشون رسیدم اینجا می نویسمشون.

از فریا بگم که کلی شیرین شده و خوشمزه خونه مون.وقتی در مورد چیزی می خواد حرف بزنه کلمات مربوط به اون رو میگه و من باید بهاش جمله بسازم که منظورش رو بفهمم.جمله سازیمون خوب شده:)..مثلن اون روز پشت تلفن به خاله ش می گفت :" بابا...سرسر..توپ" یعنی بابا برای من توپ و سرسره خریده.خلاصه فیلمی داریم باهاش.عاشق مسواک زدنه و شبها خودش میره از تو کشوی دستشویی مسواک و خمیردندونش رو بر می داره .بیشتر عاشق طعم خمیردندونشه البته:)...وقتی فرین میره دستشویی میره از زیر در انگشت پا یا دستشو میبره داخل و میگه :" فرین دست فریا..فرین پات فریا".به پا هم میگه پات.برای خوشد هپی برت دی تو یو می خونه اون هم با ریتم و آهنگ درست.توینکل توینکل رو هم میخونه و بع بع بلک شیپ.همچنان عاشق کارتون های پپا پیگ.کایو و اسپانج باب هست.چند روز پیش توپ آورد پرت کرد برای بابا و گفت بابا کچ.من و بابایی فقط همو نگاه کردیم و زدیم زیر حنده که این از کجا این چیزا رو یاد گرفته چون ما فقط فارسی باهاش حرف می زنیم.یا مثلن از روی کتابی که براش خریدم که پر از تصویر هست داشتم تصوی بستنی قیفی رو بهش نشو میدادم و چون فقط بستنی چوبی خورده بستنی قیفی ندیده و چند بار براش تکرار کردم بستنی...ببین مامان این بستنیه.بعد گفت آیس کریم...دیگه من مردم از خوشی.فسقل خانوم همه اینها رو به طور خودآموز از آیپد و کارتونها یاد گرفته.چند روز پیش مشغول رنگها بود و همراه آیپدش شعر رنگها رو می خوند.هنوز ولی نشون نداده که جداگانه رنگها رو بلده یا نه.بچه های دوم خودآموزن دیگه.برای مساله یبوستش هم هر روز از صبج که بیدار میشه تا شب مدادم درگیرم که مواد غذایی فیبردار بهش بدم.خدا رو شکر تاثیر هم داشته و اون دارویی که دکتر داد رو بهش ندادم.هر روز ظرف بزرگ میوه و سبزیجات می گذارم روی میز تا شب که ببینه و بخوره.البته هنوز راه طولانی دارم که همه چیزهای خوب رو بخوره.شکلات و بستنی رو حذف کردیم.شیرش رو کم کردیم و چون من ترکیب شیر سویا و شیر معمولی رو میدم میخوره اون شیر معمولی رو می جوشونم و خنک میشه میدم میخوره که ظاهرن تاثیر زیادی داشته.هر روز هم با اینکه خودش فعالیتش زیاده من شکمش رو ماساژ میدم.خلاصه حسابی گیرم با فریا.

*دلم برای دبی خیلی تنگ شده.برای روزهای بی دغدغه و پر ار آرامشش.دوستان عزیزم که دبی هستید هر جا میرید جای من رو هم خالی کنید.سنی.آرزو.فلفل بانو و بقیه....

**دوست عزیز و مهربونی که چند روز پیش در فروشگاه کارترز دیدمت.خیلی نازنینی و دنیایی آرامش و حس خوب به من دادی.مخصوصن وقتی گفتی سالهاست اینجا رو میخونی حس نزدیکی بیشتری بهم دادی.شاد باشی.

*** ششم دی ماه سی و پنج ساله شدم.حس خوبی داری بزرگ شدن.

روزهای شاد و خوبی برای همه تون آرزو می کنم