دخترک و پدر
یک سال بیشتر است که دخترک با پدر به رختخوابش می رود.اوایل فقط دست پدر را محکم می چسبید که مبادا بعد از اینکه او خوابش برد،پدر تنهایش بگذارد.و پدر هم عاشقانه کنارش می ماند و آرام آرام به پشتش می زد.البته گاهی هم از اینکه دخترک ساعتها وقتش را گرفته و نخوابیده و نگذاشته او به کارش برسد،گله مند می شد.
این شبها دخترک کتاب داستان بزرگ و سنگین فارسی اش را زیر بغل می زند و با پدر به رختخوابش می رود.پدر قصه می خواند و دخترک گوش می کند.گاهی تا آخر قصه بیدار است و گاهی بین قصه خوابش می برد.
امشب اما دخترک برای پدر قصه را خواند.کتاب را در دستش گرفت و با نگاه کردن به کتاب تمام قصه را بدون جا انداختن یک واو برای پدر تعریف کرد.
تازگی ها دوست دارد زبان فارسی را یاد بگیرد.برنامه ای برایش گذاشته ام که دو روز در هفته که برنامه آموزشی دیگری ندارد،خواندن و نوشتن فارسی را بیاموزد.
*School report این ترم را گرفتیم و دخترک در همه موراد عالی بود.آنچنان که معلمش نوشته بود خیلی شاد،یاری گر،مهربان،فعال و مستقل است و به دیگران در آموزش کمک می کند.در زمینه ریاضی و ساینس و زبان هم از او کاملن راضی بود.
C'est la vie !