چهارم می
امروز فرین همراه دوستان و معلمش برای اردو یا به قول اینوری ها"فیلد ترپ" به مزرعه رفتند.باید چکمه و بارانی می پوشید و کلاه آفتابی می گذاشت و کرم ضد آفتاب می زد.مثل همه اردوها این ها مواردی بود که در نامه ارسالی مدرسه ذکر شده بود.ناهار و میوه و آب هم باید می برد مثل همیشه.امیدوارم حسابی بهشان خوش بگذرد.
پدر خانه هم سوار ماشینش شد و راهی سر کار.
من ماندم و دختر کوچک خانه.من و فریا هم با هم به کاسکو می رویم.امروز باید برایش دایاپر سایز بزرگتر بخرم.دخترم دارد بزرگ می شود به همین سرعت.روزها تند و تند می گذرند.
از دیروز یاد گرفته که با بلند کردنش شکمش و محکم کردن کف پاهایش روی زمین خودش را رو به بالا هل بدهد و حرکت کند برای همین باید خیلی حواسم باشد که حتمن وقتی در تاب یا صندلی ماشینش نشسته(منظور در خانه است) کمربندش را ببندم:)
وقتی روی جیم متش خوابیده و با اسباب بازیهای بالای سرش بازی می کند و سعی می کند انها را بگیرد خیلی بانمک می شود مخصوصن وقتی می خواد انها را از همان بالا بکشد به دهانش و نمی تواند و غرغر می کند.
راستی صبح دل انگیزی شده با باران زیبای دیشب.هوا عالی و بهشتی شده و باید از این فرصت چند ماهه برای دیدن همه زیباییهای اینجا استفاده کرد.برای همین در جایی برای دو روز هتل رزرو کردیم که برویم در دل طبیعت.پنج ساعتی با اینجا فاصله دارد اما دیدن دماغه و جنگل باید ارزشش را داشته باشد.
بعد نوشت: پارادایز عزیز اونجا رو جذف کردم برای همین دیگه نیستم...لطفن آدرس ایمیلت رو برام بگذار عزیزم.
C'est la vie !