هوا خیلی خوب و دوست داشتنی و بهاری شده.صبح ها که فرین رو می برم برای سرویس مدرسه صدای پرنده ها رو که آوزا می خونن می شنویم و لذت می بریم.سر شاخه درختها آماده دوباره زنده شدن و پر از شکوفه شدن هستن...حس خوبی داره این روزهای آخر سال.مدام تو گوگل دنبال ایده هستم برای سفره هفت سین.عاشق سفره هفت سین و همه سنتهای زیبای بهاری مون هستم.

بابای خونه ما چهل روزه که برای سفر کاری رفته و انشالله تا شش روز دیگه پیش ما خواهد بود.برای تعطیلات مارچ برک هم جایی نمی ریم چون همسر باید بیاد و به کارهای شرکتشون برسه ولی برای دو روز بعد از تعطیلات اینجا رو رزرو کردیم که بریم و یه خستگی اساسی از تن به در کنیم.هم من خیلی خسته هستم و هم همسر و البته فرین هم به همچنین.دخترم هر روز کلاس داشته و نیاز به یه تفریح داره.

مدرسه فارسی شون هم برای شانزدهم مارچ و تعطیلات مارچ برک تعطیل هست اما بیست و سوم مارچ باید بره مدرسه و اون روز جشن نوروزی دارن که فرین هم قراره کیبوردش رو ببره مدرسه و آهنگ " یه گلی سایه کمر" رو اجرا کنه:)

دو سه روزی هم فریا غذا درست نمی خورد و بی حال بود و بهونه می گرفت و یه شب تا صبح هم کمی تب داشت و فرداش حالش خوب خوب شد و دیدم بله داشته دندون نیش در می آورده و بخاطر همون دختر خوش اخلاق ما بی حوصله بود.هر چند از نر غذا خوردن تقریبن مثل فرین هست و خیلی اذیت می کنه.

خیلی درهم شد این پست مثل همیشه البته:)