هفتم مارچ
امروز هم مثل همه پنج شنبه ها با دوستان دور هم جمع شدیم و روز خوبی داشتیم.از هوای زیبا و گرم امروز هم لذت بردیم.اینقدر هوا خوب بود که فریا رو بدون کلاه و کاپشن و فقط با یه ژاکت نازک برداشتم و رفتیم دنبال فرین.شاید برای خیلی ها هوای پنج درجه بالای صفر سرد به نظر برسه اما برای ما بعد از این زمستان سرد و طولانی و پربرف خود خود بهار بود:)
یکی از دوستان همسر دوماهی هست برای مسائل کاری و البته مساله مهمتر یعنی دیدار با یار اومده تورنتو و همه کارهاشون جور شده و بیشتر با هم آشنا شدن و خانواده ها هم همدیگه رو پسندیدن و قراره نامزد کنن منتها به آخر ویزای آقای دوست نزدیک شدن و هنوز جواب آزمایششون نیومده و قراره ایشون دوشنبه برگردن دبی و بابای خونه ما از طرف مادر پسر دو تیکه طلا می آره با خودش که گفته من خودم یکی رو انتخاب کنم و به عنوان نشون ببرم برای دختر.من هم که هیچی بلد نیستم از دوستم خواستم که همراه من بیاد و دوستم هم بی نهایت استقبال کرد و کلی ذوق کرد که قراره با هم بریم به قول خودش خواستگاری.حالا اون قراره با توجه به هنری که داره یه جعبه خوشگل رو آماده کنه به همراه گل و شیرینی که انشالله تو هفته آینده بریم خونه عروس خانوم.
خلاصه که قراره نقش خواهرهای نداشته آقا داماد رو بازی کنیم...به فال نیک می گیریم این قضیه رو در شروع سال جدید.
انشالله همیشه برای همه شادی و تندرستی باشه.
C'est la vie !