بیست و چهارم جون
هوا حسابی گرم شده این چند وقت.دیروز سی و یک درجه بالای صفر بود و به قول خودمان دم و شرجی هوا هم زیاد بود دخترها را برداشتیم و رفتیم ریچموندگرین برای پارک آبی.با جمعیت شاد و خندان بچه ها مواجه شدیم و دخترها هم به آنها پیوستند.حسابی آب بازی کردند و با هر پرش فرین روی فواره های آبی که از زمین می زد بیرون فریا غش غش می خندید.آب خیلی سرد بود اما گرمای هوا لذتبخشش کرده بود و اصلن هیچ کدام از بچه ها پس نمی کشیدند من جمله فریا که هر چه می گفتم بیا بیرون سردت میشه بلند می گفت " نه".یک ساعت و نیمی بدو بدو کردند و بازی کردند و من و پدر هم دنبالشان که یکوقت کسی حین دویدن به فریا نخورد.هواشناسی گزارش باران داده بود که دیدیم ابرهای سیاه در راهند و نسیم هم شروع به وزیدن کرد و نوید باران داد.سریع دخترها را خشک کردم و لباس پوشاندم اگر چه هنوز جمعیت بچه ها مشغول بازی بودند.سوار ماشین که شدیم باران باریدن گرفت.قطرات درشت باران روی شیشه جلوی ماشین می خورد و فریا می گفت :"آب باشی"..همون آب بازی:)
روی آیپد برای فریا فقط پازل و کتاب شعر و قصه دانلود کرده ام.از همان ها اعداد را یاد گرفته.نه اینکه بشناسد همینقدر که موقع بازی با مکعب هایش و چیدنشان روی هم بشمارد " وان...توووو....فایو..سیکس..ناین"...نمی داند "ساری" را کی بکار ببرد اماهمینجور که راه می رود می گوید "ساری"..این را هم از همان قصه های تصویری که می بیند یاد گرفته شاید هم از کارتون " تامس اند فرندز" و یا " کت این د هت"..این دو تا کارتون را فقط تماشا می کند.وقتی کسی می رود در حالیکه دست تکان می دهد می گوید " باااااای".جالب اینجاست که نه ما و نه فرین هیچکدام با او انگلیسی حرف نمی زنیم.به خاطر دارم که با فرین خیلی انگلیسی حرف می زدیم و رنگها و اعداد و هر چه می خواستیم یادش بدهیم به انگلیسی می گفتیم و حالا تاکید شدید روی زبان فارسی دارد و همیشه می گوید من ایرانی هستم باید فارسی حرف بزنم .آن وقت این فسقلی برعکس شده:)
خدا بخواهد سه روز دیگر مدارس تمام می شود و تعطیلات تابستانه شروع.نفسی بکشیم و استراحتی بکنیم تا سال تحصیلی جدید شروع شود.برنامه یکی دو سفر کوتاه در استان اونتاریو (یاد سفرهای استانی بعضی ها افتادم) داریم انشالله.سال قبل چهار روزی به "Tobermory" رفتیم.شهری بندری به قول یکی از دوستان مثل بندر انزلی.پر از قایق های رنگی رنگی و بزرگ.با ساحلی به غایت زیبا و تمیز.صخره های بزرگ . آبی شفاف مثل جزیره کیش قشنگ حودمان.امسال هم باید از دوستان قدیمی اینجا (خودت چند جا برام تکست کن دیگه گلی) سراغ جاهای زیبای اینجا را بگیرم برای سفر.
کتاب "And the mountains echoed" خالد حسینی را چند روزی است شروع کرده ام و شبها بعد از خوابیدن فریا چند صفحه ای می خوانم.مثل دو کتاب دیگرش زیبا و گیراست.
"ویلای من " مهران مدیری را می بینم و حسابی می خندم.مخصوصن پشت صحنه هایش را خیلی دوست دارم.
***به قول فریا "ساری" خیلی قر و قاطی شد.خواستم فقط بگویم که هستیم:)
C'est la vie !